|
درود داریم به واپسین روزها و ساعات سال ۱۳۸۷ نزدیک می شیم. یه حس عجیبی دارم..یه حسی که نمیشه به زبان آورد یا واسه کسی توضیحش داد..انگار یه چیزی رو از دست دادم..یه چیزه خیلی مهم و تاثیر گذارو..بهتره به آنچه که در این ۱ سال توی زندگیمون گذشت فکر کنیم..ببینیم چیکار کردیم؟ کارهای مهم و تاثیر گذارمون چی بودن..به چند نفر کمک کردیم و دست چند نفر و گرفتیم..دل چند نفرو شکستیم و...؟؟! آیا برای پیشرفت خومدن کاری کردیم؟ وقتی فکر میکنم یهو دلم می گیره...یهو از داخل فرو می ریزم.. اما مهم این هست که امسال با همه لحظات خوب و بدش داره کم کم خدافظی می کنه و برای همیشه میره..و باز هم سالی جدید پیش روی ماست و فرصت های بسیار برای کارها و زندگی بهتر.دلم می خواد هممون قدر تک تک لحظاتمون رو بدونیم و بدونیم که این روزها چه خوب و چه بد دیگه هیچوقت بر نمی گردند و فقط خاطرست و خاطره.. توی این مدت به نسبت طولانی که وبلاگ رو آپدیت نمی کردم نه بخاطر اینکه مجال نوشتن نداشته باشم..علت اصلی این بود که دستم به نوشتن نمی رفت...و حالا با خودم گفتم بهتره که آخرین آپ وبلاگم رو در سال ۱۳۸۷ داشته باشم و این هم به خاطره ها بپیونده... امسال خیلی از بزرگان و اساتید و هنرمندان و عزیزامون رو از دست دادیم و آنها هم به خاطره هامون پیوســتند...باشد که همیشه ازشون یاد کنیم. وقتی فکر می کنم می بینم خیلی کارای نیمه تموم دارم هنوز خیلی آرزو ها دارم که بهشون نرسیدم..خیلی کارا دلم می خواد انجام بدم خیلی جاها دلم می خواد برم و هنوز با خیلی از آدما آشنا نشدم و...! اما از طرفی زمان پیش روم رو خیلی اندک می بینم...انگار فرصت هام خیلی کم اند! تعطیلات عید هم پیش روی ماست و من هم برنامه ریزی نکردم و ترجیح میدم وقتم رو با خواندن کتاب بگذرونم...و کار مفیدی حداقل انجام داده باشم.و اگر هم حوصله ام اجازه بده دستی هم به کتاب های درسیم بزنم. و چهارشنبه سوری هم در راه است..به همگی خوش بگذره و امیدورارم که بدونید دارید چیکار می کنید و با ۴تا نارنجک و ترقه و... این جشن قشنگ رو بر خود تلخ نکنید و اول برید ببینید تاریخچه چهار شنبه سوری چه چیزی هستش و با این کار به فراموش شدنش دامن نزنید.چون تمامی جشن ها و اعیاد باستانی ما در حال نابودی هستش و فرهنگ و تمدن ما داره زیر سوال میره!!! و در آخر نوروز باستانی رو به همه دوستان تبریک میگم و برای همه سالی همراه با موفقیت و شادی آرزومندم و دوست دارم که به همه خواسته ها تون در سال جدید برسید و ما رو هم در گوشه دلتون دعا کنید. بدرود
یکنفر می آید دیگری میرود و چرخهء آمد و رفت تکرار و تکرار میشود
درود
در این ماه این اولین و آخرین آپی هست که می کنم. از شنبه ۷/۱۰/۸۷ اولین امتحانم شروع می شود و تا ۲۸/۱۰ ادامه دارد..امیدوارم که بتوانم در امتحاناتم موفق باشم و از شما هم می خوام که برای من اندکی دعا کنید. فندی ۲۸/۹/۸۷ فارغ شد و ۵ تا توله سگ کوچولوووی ناز به دنیا آورد.. امروز وقت دکتر دندان پزشکی داشتم دیگر واقعا انقدر که به دکتر دندانپزشک رفتم حالم بهم می خورد نزدیک ۳سال است که من درگیر این دندان ها و پایم همش در مطب دکتر است.. باید وقت دکتر چشم پزشک هم بگیرم به نظر می رسد شماره چشمانم بالاتر رفته..یکی از چشمانم ۵/۰ و دیگری مشکلی ندارد اما شاید باورتان نشود همین درصد کم هم باعث اذیت من می شود و به شدت مرا آزار می دهد مخصوصا در مدرسه... امروز الکی به مدرسه رفتم و وقتم را تباه کردم اما فردا دیگر نمی روم و دیگر باید مشغول درس خواندن شوم.. چند وقت است همش هنگام بازگشت از مدرسه به خانه -م- را می بینم مرغ عشقش مرده بود. چقدر غصه می خورد. دیروز زنگ زد گفت الان این نر بیچاره هم می میره. این مرغ عشق ها تاب مستوری ندارن. من می دونم. آخه مرغ عشق خودش جفتشو انتخاب می کنه. الانم آب نمی خوره ،دونه هم نمی خوره صداش هم در نمیاد. تابلو داره دق مرگ میشه. گفتم از اول نخرما!حالا می گی چی کار کنیم؟ امروز زنگ زد گفت:" انگار نه انگار.چنان چه چهی راه انداخته نگو... تازه صداش باز شده.همسایه ها شاکی شدن.عین خیالش نیست.انقدر دون خورده داره می ترکه از خوشی"! ــــ این هم متنی بود که در وبلاگ آقای نجف زاده خواندم به دلم نشست و خوشم آمد که اینجا هم بگذارم چون حکایت عشق های این دوره زمونس بدرود
|
About![]()
" من نه عاشق بودم ، و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 Links
مگه من از خدا چی خواستم ... ؟ |